اميررضا عشق ما
فقط به خاطر تو

 

نوشته شده در يکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 10:11 توسط مامان

 پسر عزیزم 1 سال مثل برق و باد گذشت سالی که با آمدن تو از بهترین سالهای عمرمون بود دوستت داریمقلب

 هوراماچ                   

 

یک تولد مختصر با حضور عزیزانمون برات گرقتیم که عکساش در ادامه میاد

راستی چون مهمونا دیر اومدند شما خسته شده بودی و  خیلی حوصله نداشتی

 

 

 

 

ژله های مامان

 

 

 

نوشته شده در يکشنبه 15 دی 1392 ساعت 12:54 توسط مامان ||

عزیزم شرمنده چند ماهه نتونستم وبلاگت آپ کنم به خاطر اسباب کشی و مسافرت و غیره درگیر بودم تواین چند ماه که نیومدیم اینجا شما اقا شدی از 10 ماهگی 4 دست و پا میری 5 تا دندون داری 11 ماهگی می ایستادی و قبل از تولد یک سالگیت چند قدم راه میرفتی.

یک اتفاق بد لاغر شدن و بی اشتهاییت از 10 ماهگی بود که علت اصلیش دندون در آوردن بود که خدا رو شکر الان خیلی بهتر شدی

عزیزم چند تا از عکسای جالبت میگذارم

                                   

9ماهگی در خال ورزش کردن

 

کنارداداشی  

  

ادای پستونک خوردن در میاری

  

شروع 4 دست و پا رفتن

  

با پسرخاله در حال فضولی کردن

 

نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر 1392 ساعت 13:30 توسط مامان ||

بالخره پسری گل بردیم آتلیه که بعد کلی معطلی و بدقولی عکاس این عکس ها رو ازش گرفت گل من خیلی هتکاری کرد و باوجود خستگی همش دوربین نگاه میکرد و ژست می گرفتماچقلب

البته اینا عکسای خام و بدون ویرایشه.

عاشقتمممممممممممممممممممممم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد 1392 ساعت 12:24 توسط مامان ||

عزیز من علاقه زیادی به ایستادن داره ما هم کنار مبل تکیه اش میدیم خودش نگه میداره خیلی هم ذوق میکنه فکر کنم پسری مامان چهاردست و پا نره یکدفعه راه بره

قربون اون پاهای کوچولوت بشم عزیزمقلببغل

نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 11:07 توسط مامان ||

پسر گلم موهاش ماشالله پرپشته خیلی بلند شده بود شوهر عمه عزیز مسولیت کوتاه کردن موهاش بر عهده گرفتند مثل پسرای بزرگ نشست سرشم پایین گرفت جیکشم در نیومد افرین پسری گلتشویق

وای چقدر عوض شدممممممممم حالا پسر شدم

نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 10:58 توسط مامان ||

 

امیررضا جون دوستای خیلی خوبی داره تو این پست با دوستاش عکس یادگاری گرفتهچشمک

 

امیررضا 6ماهه و پسر خاله 5/7 ماهه

امیررضا 7ماهه و دختر عمو 8 ماهه

امیررضا و سید علی هر دو 8 ماهه

نیما امیررضا و سید علی هر سه  8ماهه

نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 10:49 توسط مامان ||

 

پسر گلم 6 ماه شدی شروع 6 ماهگیت با نشستن بود که به نظر خیلی ها زود شروع شد ولی خدا رو شکر از موقعی که می نشینی سرت گرم میشه مخصوصا اگر سبد اسباب بازی هم جلوت باشهقلب

این ماه مامان میره سر کار و شما پیش مامانی هستی خیلییییییییییییییییییی دلم برات تنگ  میشه گلم.

 

 

نوشته شده در يکشنبه 8 ارديبهشت 1392 ساعت 12:01 توسط مامان ||

امسال اولین عید زندگی پسر گلم بود و  همینطور اولین مسافرت عمرش که به شهر بابایی بیرجند رفتیم چون هموز عمه  ها وعموها امیررضا رو ندیده بودند؛ خدا رو شکر پسرم اونجا غریبی نکرد و پسر خوبی بود تو راهم اصلا اذیت نکرد بیشتر تو صندلیش خوابیده بود 

عکس تو راه

تو بیرجند عموها به پسرم می گفتند رضازادهنیشخند

بعد از برگشت به مشهد هم رفتیم بهداشت برای واکسن 6 ماهگیت که خدا روشکر خیلی گریه نکردی تبم تکردی. وزنت هم 9 کیلو بود قدت هم 69 که بهداشت خیلی راضی بود.

عکسای مسافرت در ادامه مطلب هست 

نوشته شده در دوشنبه 19 فروردين 1392 ساعت 11:17 توسط مامان ||

امیررضا گلم هر روز که می گذرد زیباتر و رعناتر میشوی تو باعث دلگرمی مامانی دوستت دارم

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 13:52 توسط مامان ||

از امروز که پسرم 5 ماه و 5 روزه است غذای کمکی رو با فرنی شروع کردم به جای شیر پاستوریزه شیر

خودم توش ریختم خدا رو شکر پسری دوست داشت و در اولین وعده 4 قاشق خوردتشویق

 

امیررضا عاشقتممممممممممممممممممممممممقلبماچ

 

نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1391 ساعت 12:42 توسط مامان ||